ای ساحل آرامشم سوی تو پر میکشماز دوریت در آتشم در آتشم یا راای ساحل آرامشم سوی تو پر میکشماز دوریت در آتشم در آتشم یا رادست از طلب ندارم تا کام من بر آیددست از طلب ندارم تا کام من بر آیدیا تن رسد به جانان یا جان زتن بر آیدبر آید, بر آیدبگشای تربتم را بعد از وفات بنگرکز آتش درونم دود از کفن برآید, برآید ,برآیدبنمای رخ که خلقی واله شوند وحیرانبگشای لب که فریاد از مرد وزن بر آیدبنمای رخ
از ایــن بیراهه تردید از این بـن بست می ترســم
من از حسی که بین ما هنوزم هست می ترسم
ته این راه روشن نیست منـو حست رو میدونم
نگـــو باید برید از عشــق نه میتونی نه میتونــم
نه میتونیم برگردیم نه ردشیم از تو این بن بست
منم میدونم این احساس نباید باشه اما هست
******
دارم میترسم از خوابی که شاید هر دومون دیدیم
از اینکه هر دومون با هم خلاف کعبه چرخیدیم
واسه کندن از این برزخ گریزی غیر دنیا
تو با قلب ویرانه ی من چه کردی
ببین عشق دیوانه ی من چه کردی
در ابریشم عادت آسوده بودم
تو با بالِ پروانه ی من چه کردی
ننوشیده از جام چشم تو مستم
خمار است میخانه ی من، چه کردی؟
مگر لایق تکیه دادن نبودم
تو با حسرتِ شانه ی من چه کردی؟
مرا خسته کردی و خود خسته رفتی
سفر کرده با خانه ی من چه کردی؟
جهان من از گریه است خیسِ باران
تو با سَقف کاشانه ی من چه کردی؟
+ نوشته شده در دوشنبه